خرداد ۱۱م, ۱۳۸۷
حدود دو سال پیش، یکی از اهالی چاپخانه دار، هوس کرد که به جای استفاده از دفتر و دستک قدیمی، از سیستم کامپیوتری استفاده کند. و حالا نمیدانم از کجا مرا میشناخت که سراغ من فرستاد.
بعد در حدود ۱ ساعت انجا بودم و او توضیح داد که چه میخواهد، نمونه ای از تمام فرمهایی که قرار بود باشد را کشیده بود، حدود ۳۰ فرم مختلف. از ثبت حقوق و دستمزد گرفته تا ثبت سفارشات و انواع سفارشات و….
کلی طول کشید که فقط به طور خلاصه همه را توضیح بدهد، بی اغراق در حدود ۳۰-۳۵ دقیقه تمام توضیح داد. کلی هم سوال در ذهنمن ایجاد شد، که بایست به هر کدام پاسخی داده میشد . از آنجا که آخر همه این مسایل به یک چیز ختم میشود پرسیدم: “چه مقدار برای این برنامه میخواهید هزینه کنید؟” جواب بسیار دندان شکن بود : ۵۰ هزار تومن! چیزی که فقط توضیح دادنش اینقدر طول کشید با این قیمت! خوب حقیقت این بود که شکه شدم. بدون هیچ حرفی بلند شدم. که سفارش کمی تغییر کرد : آخرش ۶۰ هزار!
بعدها رفتم برای چاپ قاب برای یک سی دی، نه همان جا، یک جای دیگر که تازه باز شده بود. طرف بلافاصله مرا شناخت و قیمت داد، ۱۳۰ هزار. منتها من که اصولا در به خاطر آوردن اشخاص مشکل دارم، نفهمیدم که این طرف کی هست، بنابراین پرسیدم، جواب سر بالا گرفتم. یک نفر از آن آخر اسمش را که صدا کرد، متوجه شدم همان آقای سخی است، که یک چاپخانه دیگر هم باز کردهع و فقط یک فقره کوچک چاپ دقیقا دو برابر قیمت پیشنهادی ایشان است! (بیشتر از همه از جواب سربالایی که گرفتم ناراحت شدم، وقتی اسم مرا هم میدانی و من خیلی محترمانه میپرسم از کجا، این زیاد جالب نیست که جواب بشنوم “حالا دیگه، میشناسمتون” خوب حقیقتا به من برخورد!)
حسابی “گرخیدم”! چه شهر با سخاوتی. آخرش من اینجا انقدر که توی پول غلط میزنم، احتمالا به علت کلی مرض و بلا که تو این پولها هست میمیرم! بهشت شداد همین جاست
خفن شهریست این شهر. یکی دو نمونه دیگر هم هست، حسش نیست.
البته بی انصافی است که همه را با یک چوب بزنی، اینجا آدمهای درست و حسابی هم هست، زیاد هم هست. منتها هر کس که وضع بهتری دارد خسیس تر و کنس تر است!
توی این شهر همه احمد “چل!!” را میشناسند. بیچاره ای که معمولا یا پفک میفروشد (با مارکهای خیلی عجیب و مختص خودش مثل تپل میشی …) گاهی کبریت و… ظاهرا “دیوانه” بی آزاری ست که همیشه هر وقت میبینمش، خرید کوچکی میکنم. دلیلش مهم نیست.
ولی مشکل اینجاست که اگر اسکناس درشتی داشته باشم هرگز قبول نمیکند که باقی بدهد، باید همه آنرا خرید کنم. اوایل دلیل اینکار را نمی دانستم. بعدها فهمیدم که تا حدی با اسکناسها آشنا هست ولی نه اسکناسهای جدید. تفریح بعضی از ظاهرا “عاقل” های این شهر، این بوده که مثلا یک اسکناس ۵۰۰ تومانی به او میداده و بعد از گرفتن جنس، ۵ تا ۲۰۰ تومانی بقیه میگرفته اند. خوب بی دلیل نیست که بیچاره تمایلی به بقیه دادن ندارد!
ملغمه عجیبی است شهر من…
Tags: سخاوت شهر عجایب, شهر عجایب
Posted in شهر عجایب | Comments Off
خرداد ۱۰م, ۱۳۸۷
شهر ما پر است از برنامه نویس/ طوری که من اصلا جرات نمیکنم بگویم که آشنایی خرده ای با برنامه نویسی دارم.
تخصص این برنامه نویسان اکثرا در زمینه هک، کرک و خرابکاری است و چون اصولا قبول ندارند که از کامپایلر های ۳۲ بیتی استفاده کنند(ببخشید کفر گفتم!! کلمه ۳۲ بیتی و فرزند ناخلفش ۶۴ بیتی در شهر ما جرم دارد! مگر برای خرید CPU اقدام کرده باشی که بتوانی این کلمات را بکار ببری! آنهم برای اینکه فروشنده بفهمد که با کی طرف حساب شده) همچنان با همان کامپایلرهای ۱۶ بیتی کار میکنند. چون معتقدند برنامه نویسی برای ویندوز فایده ندارد. چه معنی میتواند داشته باشد که کسی برای ویندوز برنامه بنویسد اصلا چه معنی دارد که همه کامپوننت ها آماده باشند؟ مثلا برای ایجاد یک دکمه باید از ابتدا اقدام کنند آنهم با پاسکال و عموما نسخه Turbo که این اطراف به آن قسم میخورند ،قسم به کلمه مقدس Turbo Pascal که راست میگم!!
از فرمایشات یکی از اساتید دانشگاه است که “برنامه نویسی یعنی اینکه هر چه نیاز داری خودت بنویسی.” خدا را شکر میکنیم که این آقا استاد ریاضیات نشد و گرنه مثلا برای حل یک انتگرال باید از اولین اصول مربوط به مساحت شروع میکردی تا بالاخره به جواب برسی، یا هر بار باید ثابت میکردی که مجموع زوایای داخلی مثلث ۱۸۰ درجه است و….
منتها این وسط استثنا هم هست. آنهم Multi Media Builder است که خوب این یکی فرق میکند. این برای ایجاد یک برنامه خیلی خوب است و حتی میشود با آن سیستم عامل هم نوشت!! (یک دوستی داشتم که میگفت من میتوانم با فلش سیستم عامل بنویسم که ویندوز به گردش!) تا MMB هست کی میره تو غار سراغ باقی برنامه ها!
چند وقت پیش، جسارتی کرده بودم و دو تا شاگرد گرفته بودم برای سی شارپ. استادشان وقتی فهمیده بود توصیه کرده بود که : سی شارپ به درد نمیخوره، برید دات نت کار کنید. (خدا پدر و مادرش را بیامرزد، چون آن شاگردها از من پرسیدند که دات نت بلدم، من هم گفتم نه و از شر درس دادن به آنها راحت شدم) .
به هر صورت اینجا در این شهر، برنامه نویسی بسیار پیشرفت کرده است. و امید آن میرود که در چند سال آینده سیستم عامل MalayeriX که با MMB و شاید هم Flash ساخته میشود دنیا را بگیرد و جای تمام سیستم عاملهای موجود، منجمله همین ویندوز لعنتی را بگیرد.
—–
حیف که نمیتوانم اسم ببرم!!!!!
Tags: برنامه نویسی, شهر عجایب, ملایر
Posted in شهر عجایب | ۲ Comments »
خرداد ۹م, ۱۳۸۷
شاید موخره از این اوستای اخوان ثالث را خوانده باشید. مصاحبه ای در آن هست که در آن صحبت از شهری میکند : “شهری ست پر عجایب و شاعر ز شش جهت” این عنوان اشاره به همان دارد، چون شهر من از جهاتی دیگر، بی شباهت به همان داستان نیست.
من ملایری هستم. اگر بخواهم دقیقتر بگویم، خاطره ی خانوادگی ما، فقط شامل همین شهر میشود و بس….. پدرم، پدر بزرگم و پدر پدر بزرگم هم از اهالی همین جا بوده اند. بیشتر از این هم که “خاطرات خانوادگی” آنقدر قدیمی نیستند که بتوانم بنویسم. (البته شاید دیگر افراد خانواده دقیقتر بدانند اما من حتی اسم پدر پدربزرگم را هم نمیدانم!! مهم هم نیست، نواده من هم ،اگر داشته باشم اسم مرا نخواهد دانست) این همه آسمان و ریسمان بهم بافتم که بگویم من اهل همین شهرم، و اگر حرفی میزنم از روی کینه یا نفرت نیست.
شهرم، همان است که گفتم. “شهری ست پر زعجایب”. ما اینجا اینترنت دیال آپ داریم با سرعت ۱۱۴ کیلوبایت. تعدادی اینجا هستند که ناسا از بس سایتش را هک کرده اند، امان نامه فرستاده که ما غلط کردیم ناسا شدیم. برنامه نویس داریم خدا!!! اصولا ویندوز را قبول ندارند. هر دفعه که میخواهند برنامه بنویسند خودشان یکبار از نو همه چیز را مینویسند بعد شروع میکنند. ADSL داریم با سرعت ۴۰ برابر همان دیال آپی که گفتم! اصولا شهر ما خطرناکترین شهر کامپیوتری ایران و جهان است.
خلاصه با همه این اوصاف هنوز ناشناخته هستیم. این شد که تصمیم گرفتم که برای شناساندن شهرم، اقدام کنم. زیاد حاشیه نمی روم، تا این وبلاگ آماده شود که از برکت WordPress بیشتر از روزی طول نخواهد کشید، من هم سعی میکنم که آنچه میخواهم بنویسم، سر وسامان بدهم و بعد بیشتر بنویسم. گرچه گویا با خوردن گوشت خر، (اینهم خودش حکایتی دارد!!) کمی قاطی کرده باشم، چون میدانم که همین دو خطی که الان نوشتم خودش مایه دردسر است، خصوصا اینکه آنرا در سایت شخصی خودم، با هویت اصلی خودم نوشتم!
Tags: شهر عجایب, ملایر
Posted in شهر عجایب | No Comments »