بازم یادداشت شخصی

مرداد ۱۵م, ۱۳۸۹

از اونجایی که بارها گفتم این یه وبلاگ شخصیه که گاهی درباره برنامه نویسی هم توش مینویسم، اینجا اعلام میکنم این یک پست کاملا شخصی است و درباره برنامه نویسی نیست، فقط نظرات شخصی خودم.
اسم گذاری
قبلا میگفتن هر چی بده میگن آقا،‌ آقا گرگه،‌آقا دزده، آقا روباهه… و هر چی خوبه مییشه خانم، خورشید خانم،‌مهتاب خانم …اما جدیدا طور دیگه‌ای شده گویا. من کلا آدمی هستم از تلوزیون فراری، منتها دیشب یه جایی گرفتار شدم که یه سریال میدیدن و صاحبخانه وقتی فهمید که من اصلا این سریال رو ندیدم واسه اینکه من این اطلاعات مهم رو از دست ندم!! تمام داستان رو واسم خلاصه گفت!! یه چیزیش جالب بود : همه آدم خوبا (و اونهایی که داشتن منحرف میشدن و آدم بدا گیرشون انداخته بودن)اسماشون عربی بود- محسن، سعید، (اگه اشتباه نکنم حاج ناصر یا یه همچین چیزی) فامیلیشونم عربی بود، کریمی.
آدم بدا، ولی ، همه اسماشون ایرانی اصیل یا دست کم غیر عربی بود، ساسان، سامان، مهران، بیتا! حتی فامیلیشون : کیان.
اسمها تو همین مایه ها بودن ولی من دقیقا نمیدونم همینها بودن یا شاید من پس و پیش کرده باشم بعضی حروف رو، ولی ایرانی بودن و عربی بودن رو اشتباه نمیکنم.
نوستالژی یا عقب ماندگی؟
فرداش، تلوزیون روشن بود که بیتا (دخترم)‌ ببینه. دیدم آهنگی که پخش میشه آشناست، رفتم و دیدم همون پینوکیویی که من ۲۰ سال پیش (شایدم بیشتر!! ) میدیدم گذاشتن واسه بچه من. داستان مساله نیست، پینوکیو داستانیه که مطمئنم یه روز خودم برای دخترم تعریف میکنم، مساله همون نسخه پینوکیوست. با کیفیت کم، همون خطوط سفید عمودی یا افقی گاه و بیگاه و….. حالم بد شد!!! نه اینکه من خاطره نداشته باشم از این چیزها ولی خداییش اگه قراره دخترم هم همونها رو ببینه که من دیدم، اونم تو این عصر!! تف به این پیشرفت. به خدا درجا زدن از پسرفت بدتره گاهی…
کتاب
عصر دیروز، یه کتاب خوندم از دن براون، در حقیقت از همون شخصیت معروفش رابرت لنگدان که با بازی تام هنکس روی پرده سینما هم اومد. قسمت سومش رو خوندم، اولی فرشتگان و شیاطین بود که داستان روون و خوبی داشت. دومیش کد داوینچی بود که حقیقتا داستان قشنگی بود و خیلی خوب هم نوشته شده و به نظر من بهترین این سری هم بود. سومی، سمبل گمشده‌ (یا همون نماد گمشده) بود که حوصله ام رو سر برد. خوشش اومده انگار اینقدر داستان رو الکی بپیچونه و پرش کنه از معما و … آخرش که دیگه داشتم فقط میخوندم که تموم شه! به هر حال، اینم یه کتابه و هر کتابی ارزش یه بار خوندن داره، خصوصا اگه قبلا دو جلد قبلی رو خونده باشی (تاکیدم روی خوندنه، نه دیدن فیلم).

تعطیل تا آخر خرداد

خرداد ۱۳م, ۱۳۸۹

بنا به دلایل شخصی و اینکه اصولا فعلا فکری برای مطلب جدید ندارم، فعلا تعطیل تا آخر خرداد که یه کم فرصت پیدا کنم واسه نوشتن مطلب جدید.
بدجوری درگیر یه پروژه جدیدم که اصلا وقت نمیکنم به اینجا سر بزنم، آپدیت کردن پیش کش!

متفرقه-۲

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۹

اول اینکه بیتا چند روزی هست که مریضه و اصلا حس نوشتن ندارم. این بود که یه کم فاصله افتاد بین این نوشته و نوشته قبلی
دوم اینکه،‌منتظرم تا چند روز دیگه Ubuntu رو بگیرم، نسخه ۱۰.۰۴ که پنجشنبه میاد (۹ اردیبهشت)‌
سوم اینکه همین جوری رفتم برای گرفتن رفرنس CSS3 و دیدم که CSS2 هم بعد از ۱۰ سال یه اصلاحیه خورده (‌سپتامبر ۲۰۰۹ )‌اونم گرفتم، و بعد یه تبدیلش کردم به یه نسخه قابل استفاده در DevHelp (با ایجاد کردن یه فایل ایندکس و کلی دردسر، البته اگه RegEx در دسترس نبود :) ) این فایل رو که یه کم هم دستکاری شده همین جا میذارم تا کسانی که میخوان دانلود کنن، فقط یادتون باشه یه فایل CSS بود که از سایت W3C بارگزاری میشد که من اونو هم تو این اضافه کردم و فایلها رو دستکاری کردم که اون فایل CSS رو از لوکال باز کنن، که شاید بعضی ها دوست نداشته باشن. اگه مشکلی با این مساله داشتید خود فایل اصلی رو از W3C بگیرید و فقط یه فایل css21.devhelp تو این هست اونو توی فولدرش کپی کنید بعد کل فولدر رو توی

~/.local/share/devhelp/books

کپی کنید یا اینکه فولدر رو اونجا لینک کنید. فقط یادتون باشه اسم فولدر css21 باشه یا اینکه اسم فایل css21.devhelp رو عوض کنید با اسم پوشه ای که میسازید. همین و تمام.
طبیعیه که DevHelp باید نصب باشه.
همین :)‌ فقط اینو نوشتم که یادم نره وبلاگ هم هست و گرنه مطلب اصلیمو چند وقته دارم آماده میکنم ولی هنوز تموم نشده با این مریضی بیتا :((

عطا و لقای برنامه نویس

اسفند ۲۳م, ۱۳۸۸

یه کتاب داره اخوان ثالث (روحش شاد) به اسم عطا و لقای نیما یوشیج. این کتاب و کتاب دیگه اون بدعت ها و بدایع نیما یوشیج یه جورایی مهر تاییدی بود تو زمان خودش بر شعر نو که خیلی ها داشتن متهمش میکردن به اینکه شعر نیست و از این حرفها. البته منظورم کتاب اوله، همون عطا و لقا.
تو اون کتاب یه چیزایی رو توضیح داده در مورد شاعرهای قدیمی و در آخر در مورد نیمای بزرگ،‌ و گفته اینها، عطای این شاعر هاست. میخوای شعرشونو بخون، نمیخوای عطاشونو ببخش به لقاشون و برو. نخون شعرشونو و به همین سادگی از کنارشون رد شو.
حالا این چه ربطی داره به من که مسلما شاعر نیستم؟ (گرچه خیلی شعر میخونم و یا کلا اینکه خیلی میخونم) آنچنان بی ربط هم نیست.
این روزها همه چی تو عالم برنامه نویسی عذاب آور شده و برنامه نویسها عذابی میکشن گاهی که مپرس!!! علت؟ خدا لعنتشون کنه کمپانی های بزرگ برنامه نویسی رو! مثلا اگه آفیس ورداشته و این حالت استارت منو رو ایجاد کرده (همین ست ریبون توی دلفی جدید) من هم باید واسه یه برنامه ساده و کوچیک یه همچین کاری رو انجام بدم.
اگه مثلا تو Gmail یه امکانی اضافه بشه اونوقت منم باید همون کار رو انجام بدم تو یه سایت ساده که روزانه ۱۰ تا بازدید داشته باشه باید هزار بار خدا رو شکر کنه! آقا من نمیخوام شبیه اونا بنویسم. منم واسه خودم یه روشی دارم. یه جور کار میکنم. اینکه فلان سایت اینطوریه یا بهمان برنامه اونطوری کار میکنه به من چه؟
گاهی وقتها بدتر هم میشه! مثلا یه کاری هست باید سه تا کلیک بکنی تا انجام شه. یه کلیک که یه لیست بیاد، اگه نیازه یه قسمت از اسم کاربرها رو بزنه و بعد یه کاربرو با یه کلیک (یا دوبار کلیک) انتخاب کنی بعد هم تایید و تمام. حالا طرف اومده میگه این سخته!!!‌ کاربر خیلی سختشه!! ۳ تا کلیک!!! (انگار داره از ۳ تن بار یا ساختن اهرام ثلاثه صحبت میکنه!!!)‌ یه کلیک بکنه، اول اسمو تایپ کنه و بعد از یه لیست افتادنی یه کاربر رو انتخاب کنه (مسلما با یه کلیک :o ) یه Enter بزنه و تمام. بابا من نمیفهمم؟ چه فرقی داره؟ این بالش از اون بالش مساوی تره لابد! یه کاربر به این تنبلی اصلا چرا میاد سر کار؟ بشینه یه گوشه تا از گشنگی بمیره خوب!!! من که زیر بار حرف زور نمیرم!
یا اینکه چپ و راست شروع میکنه گیر دادنای بنی اسرائیلی و تازه میگه که من Tester خوبی هستم! یکی نیست بگه که به جای ۱۰۰ تا ایراد الکی ۱ ایراد درست و حسابی بگیر. حرف هم که بزنی میشی غر غرو! (گیرم که باشم، مهم نیست من اینجوریم نمیخوای؟ غلط کردی!!!)
مثلا وسط کار میاد میگه این قسمتو یه کاری کن که Drag & Drop بشه فایل و تو لیست اضافه بشه (به جای دیالوگ معمولی انتخاب فایل، یا در حقیقت در کنار همون) میگن معلمی به شاگردش گفت بنویس الف. ننوشت. کتکش زد ننوشت التماس کرد ننوشت. آخرش پرسید چرا؟ شاگرده گفت اگه بنویسم الف اونوقت تا ی باید بنویسم. قضیه ای تو مایه های همین که میگه Darg & Drop بذار. اینو بذاری فردا میگه خوب حالا یه کاری کن که پنجره بالای همه پنجره ها وایسه. اینکارو که بکنی میگه حالا میگه نه، این مشکل ایجاد میکنه، یه دکمه بذار هر دفعه خواست پنجره رو همه پنجره ها وایسه هر وقت نخواست عادی شه. بعد میگه نه،‌اینطوری هم نمیشه، یه پنجره کوچیک اضافه کن، تا توی اون که انداخت فایلو خودش اضافه بشه. بعد میگه این پنجره کوچیکه هست، رنگش زیاد جالب نیست چشم (کور شه) کاربر خسته میشه، آبی کن رنگشو. بعد میگه ای وای!!! فلان نرم افزار هم همینو داره اونم آبیه اگه احیانا کاربر اونم نصب کنه ممکنه قاطی بشه سبزش کن. بعد میاد میگه بابا رنگ سبزو از پرچم هم دارن حذف میکنن، قرمزش کن و…. بگذریم از مشکلات و باگهایی که ممکنه به خاطر این قابلیت بدرد نخور پیش بیاد!
بعد از همه این حرفها یواشکی یه کد میذاری که بشمره تعداد دفعاتی که از این قابلیت استفاده شده و بعد میبینی ۳ دفعه استفاده شده که اونم طرف اشتباهی My Computer رو کشیده توش دو دفعه دیگه هم مربوط بوده به Recycle Bin !
خوب بابا جان من اینطوری بهتر میبینم. من، من، نکنم؟ پس بگم چی؟ کاربر کاربر کنم؟ فلان فلان کاربر!! بابا کاربر ها تو ایران نوبرن!! پشت تلفن به یکی گفتم سمت چپ فرم یه دکمه هست، گفت سمت چپ من یا تو!!!!!! حالا اینه که میگم ما برنامه نویسها هم عطا و لقا داریم خوب. بابا هر کی یه روشی داره دلیلی هم نداره روش من با روش فلانی یا فلان کمپانی بزرگ یکی باشه. اینه که هست. میخوای بفرما نمیخوای به سلامت!!

سال نو نزدیکه ولی با این کار و این مشتری که من دارم بعیده برسم پست بزنم، اگه زدم که این تبریک رو میزنم به حسابتون وگرنه سال نو مبارک (پیشاپیش)

فوت کوزه گری!

اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸

گاهی یک فوت کوزه گری رو دونستن میتونه کلی بدادت برسه و از کلی دردسر نجاتت بده! یه قابلیت که توی فایلهای PHP هست اینه که اگه فایل PHP شما قرار نیست که ادامه داشته باشه یعنی قرار نیست بعد از اینکه کد تموم شد،‌ادامه فایل به صورت HTML باشه، اونوقت میتونید از گذاشتن علامت ?> در انتهای کد خودداری کنید. راستشو بخواید اول که این قابلیت رو دیدم کلا نفهمیدم به چه دردی میخوره یا اگه بیشتر راستشو بخواید به خودم گفتم این قابلیت اصلا احمقانه و به درد نخوره (نتیجه اخلاقی این پست اینه که زود قضاوت نکنید! )‌ ولی امشب فهمیدم که نخیر! اینطورا هم نیست!
قضیه اینطوریه که یه کدی دارم مینویسم که قراره یه تصویر رو از یه فایل بخونه و به خروجی بده (تابع readfile() از اون توابعیه که بعضیا کمتر میشناسنش!!)‌ همه چی درست بود (البته در ظاهر)‌ اما فایرفاکس خروجی رو نشون نمیداد. نتیجه رو که بررسی میکردم متوجه شدم که Content-Type هم درست ارسال میشه، ولی نمایش داده نمیشه. بارها و بارها کد رو بررسی کردم و هرچه بیشتر چک کردم کمتر نتیجه گرفتم.
تا بالاخره خروجی رو با یه ویرایشگر باینری (HexEditor ) چک کردم. نتیجه دو تا کاراکتر Space در ابتدای فایل تصویر بود. صفحات دیگه رو هم چک کردم. اونجا ها هم این دو تا کاراکتر اضافه بود، ولی خوب html مشکلی نداره با این فااصله های اضافی. فایلهای include شده رو یکی یکی بررسی کردم و آخر سر هم خرابکار، پروژه jDate خودم بود. توی یکی از فایلها بعد از پایان کد و تگ پایان PHP (یا همون ?> ) دو تا فاصله خورده بود. این فایل بعد از آغاز session و ارسال header ها استفاده شده بود و به همین دلیل مشکل خودشو توی اونها نشون نداده بود. جالبتر اینکه یه فایل دیگه هم پیدا کردم که دقیقا این مشکل رو داشت و یه Enter اضافه داشت، که خیلی پیش میاد تو یه ویرایشگر این اتفاق بیفته. تو همه فایلهای دوره ویندوزم هم این مشکل کم و بیش بود :) نتیجه گیری اینکه من از این به بعد کل فایلهایی که با کد PHP تموم میشن رو وقتی بنویسم، خصوصا فایلهایی که قرار نیست خروجی داشته باشن مثل همین کتابخونه ها، به همین صورت و بدون بستن کد PHP مینویسم، توصیه میکنم شما هم همین کارو بکنید. به دردسرش نمیرزه،‌این یه دفعه دقیقا ۴۵ دقیقه وقتمو گرفت!!
نکته دوم هم اینکه این پست اولین پست من با عینکه! دو سه روز پیش عینکی شدم!! :)